ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هنر امپرسیونیسم
01-09-2018, 03:24 PM
ارسال: #1
هنر امپرسیونیسم
ون گوگ از امپرسیونیسم و نئوامپر سیونیسم، اکسپرسیونیسمی با خطوط ریتمیک و رنگهای پر توان پدید آمده است. وی آیایی نئوامپرسیونیسم و اصول آن در مورد دانش رنگ را به تحرکی تبدیل نمود که شناخت ذهنی برای آن حاکم بود ون گوگ نقطه های رنگی را بزرگتر کرد و آنها را برای بافت دادن به سطوح رنگی به کار گرفت. او بافت را همچون وسیله برای ریتم دادن و شدت بخشیدن به رنگ مورد استفاده قرار می داد.
آثار ون گوگ چنان است که گویی با حرکت روانی ترسیم شده اند و رنگ آمیزی او با ملاحظات اکپرسیونی گردیده است بیشتر نقاشی های او فوق العاده اکپرسیون هستند.
نقد و بیان زیبایی اثر
این تابلو کافه ای نورانی و کنار خیابانی را در شب نشان می دهد مکان فوق در نوری گرم با رنگ زرد و نارنجی یکدست رنگ آمیزی شده است این رنگهای روشن با ساختمانهای تیره و آسمان پر ستاره آبی – بنفش در تضاد قرار دارد و به همین علت آن قسمتی که رنگهای گرم دارد بیشتر جلب توجه می کند و دید ما به آن سمت کشیده می شود و مقصود هنرمند را نشان می دهد. سنگ فرش خیابان در این اثر ون گوگ سطحی بافت دار است که با نقطه ها و خطوط کوتاه زرد و نارنجی، آبی روشن و تیره بوجود آمده است. و با رنگ های قسمت های دیگر تعادل ایجاد می کند و در عین حال که نقطه دید قسمت رنگهای گرم است و سمت چپ تابلو است ولی در عین حال به علت پراکنده شدن رنگ در قسمت های مختلف چشم در گردش است. و این اثر خسته کننده به نظر نمی رسد. آبی بنفش آسمان روی دری که در سمت چپ است تکرار می شود و در کنار رنگ گرم کافه قرار گرفته و تعادل ایجاد میکند. نقاطی از نارنجی در اینجا و آنجای ساختمانهای آبی سیاه نشانه پنجره های اتاق های روشن است عشق به نشان دادن تصوراتش و غیر هرچه هست او نقاشی کامل است و آثارش زیبا.
احساس و نظر خودم در مورد آثار ون سان ون گوگ
- سرشار از سمبل و نماد و در کشش و واکنش میان زیبایی مادی و زیبایی طبیعت
- عناصرش مرز زمینی و آسمانی را در نوردیده اند او نگاهی کاملاً نقاشانه دارد
- رنگ ها و ریتم ها در دستانش اسیر شده اند، با رنگها قدرتمند حرف می زند
- واقعیتی را به تصویر می کشد چون خاطرات زندگی سفر به سحر دریا و دامنه کوه ها و دیوارها و خانه های قدیمی شهرمان با تضاد تند از گرمی وسردی، رنگها مثل زندگی
- او با تمام احساسات و عواطف سرشار می کوشد ریتم خطی را بهانه کند، برای رسیدن به بستری خوش آهنگ در ترکیب بندی هایش، او شعر تصویر را می فهمد انگار همه چیز در آثارش از نیروی برتر طبعیت می کند و محافظت می شود. او می کوشد شور درونش را در بیانی اکسپرسیونیسمی به یک انرژی تبدیل کند نه یک تعریف محض رنگها در کنار فرمهایش خوب جای میگیرد.گرایش به نوعی اکسپرسیونیسم دارد به نوعی عبور از هیجان درونی و رسیدن به پرسشهای بیرونی او تنهایی آدم ها را خوب می فهمد راز این تنهایی در آثارش هویداست . قدرتمند نقاشی می کند، ضربه قلم های او یاد آورد امپرسیونیسم ها و رنگهایش خاطره اکسپرسیونیسم ها را تداعی می کند.




زیبایی شناسی (Asthetik)
لفظ Asthetik را برای اولین بار الکساندر گوتلیب بومگارتن در قرن هجدهم به معنای علمی شناخت امور حسی به کاربرد و از آن پس توسط کانت هگل و دیگر بزرگان فلسفه در زمینه فلسفه هنر این لفظ Asthetik به معنای علمی به کار رفت که موضوع آن نیز شناسایی زیبایی و بویژه فلسفه زیبایی هنری بود. حس زیبا دانستن یک کار هنری یا یک پدیده از شخص به شخص دیگر فرق می کند ولی می توان یکسری اصول کلی برای درک و حس زیبایی یافت که به آنها اصول زیبایی شناختی می گویند.
هنرمندان اکثراً از اصول زیبایی شناختی خبر دارند و بهره گیری از آنها در کار خود سعی در تاثیر گذاری بر دیگران و مخاطبین خود را دارند برای مثال در شعر و ادبیات یکسری اصول مانند وزن و قافیه درست و تشبیهات بجا، بیان و بدیع جزو اصول زیبایی شناختی می باشد.
بعض مواقع در یک نقاشی بسیار ساده و ابتدایی را می بینیم که به خاطر ترکیب خاص رنگ آمیزی آن مارا مجذوب خود می کند پس می شود نتیجه گرفت که دراین رنگ آمیزی عمداً یا اتفاقی برخی از اصول زیبایی شناسی (تئوری رنگ) رعایت شده است.
به گفته بابک احمدی (زیبایی شناسی، اندیشیدن نظامند و بخردانه، انتقادی (و نه لزوماً ولی در بیشتر مواقع فلسفی) به هنر و آثار هنری است.
زیبایی شناسی تماس مستقیم با حالات و احساسات و زمان و مکان هر فرد دارد به این معنی که در هر حالت، زمان و مکان مختلفی گونه ای از رنگ طبیعت و تمام آن چیزی که زیبا می بینیم تفاوت می کند یعنی نمی توان با قاطعیت گفت که این رنگ یا این چیز زیباست چون در حال و هوای خاص امکان دارد زیبا باشد و در حال و هوای دیگر دور از زیبایی. زیبایی شناسی ملاحظه حالت احساس انسان است در نسبتی که با زیبا دارد. رابطه احساس با هنر می تواند در زیبا شناختن آن موضوع هنری موثر و دخیل باشد.تمامی انسان ها در هر حال و هوا و هر کجای دنیا که زندگی می کنند تمایل به زیبایی و لمس زیبایی ها دارند و این که چرا زیبایی ها در رنگها و تمامی چیزهای دنیا بین افراد مختلف فرق می کند مستقیماً با احساس، موقعیت زمان و مکان و شرایط زندگی و محیطی که درآن به سر می برند متفاوت است برای همین در تمامی لحظات ما مواجه با زیبایی ها و زشتی های مختلفی در پیرامون خود می شویم ولی امکان این امر نیز هست که در مکان و زمان و لحظه ای دیگر آن زیبایی ها زشت و یا آن زشتی ها زیبا بنماید.
واکنش های آدمی در برابر زیبایی ها غریزی است که توسط حواس پنجگانه قابل درک و ادراک است که توسط آن می شود زیبا را از نازیبا مشخص کرد و با مشاهده درونی منتقل می شود.
می توان گفت احساس لذتی است که در رابطه با تشخیص، تحلیل و تجربه های شخصی نیز در تمام عالم مشاهده می شود. درواقع می شود گفت زیبایی گاه در اثر تجربه و گذشته های هر فرد شکل می گیرد و در نظر افراد آن موضوع یا شیء یا اثر یا هر چیز دیگر زیبا بنماید. در زیبایی شناسی و درک از زیبایی و هنر اختلاف روشهای بسیار وجود دارد ولی با این حال هر چیزی که در عالم هستی وجود دارد به نوعی زیبایی خویش را دارد ولی در دیدگاه افراد مختلف با توجه به گفته های قبلی ام تفاوتهای وجود دارد که سرچشمه ای از درک و حال و هوای آن انسان دارد.
اصطلاح زیبا حسی جز بیان یک نگرش و حالت نیست و این نگرش را نیز افرادی مختلف در حالات متفاوتی از امور بکار می گیرند و از آنجا که اصلاح زیبا به طبقه ای از اصطلاحات مختلف تعلق دارد که جز مفهوم خود مفهوم دیگری ندارد و همین موضوع زیبایی را در این طبقات مختلف متمایز می سازد. با توجه به این مطلب چنین به نظر می آید که حد و مرزی واضح برای این طبقه بندی ها وجود ندارد مانند کلماتی مثل تکان دهنده پر احساس متوازن هماهنگ و یا در مورد یک منظره یا تابلوی نقاشی اصطلاحاتی مانند ساکت لطیف روئیایی و حتی و خاطره انگیز استفاده می کنیم. در نتیجه برای تعریف کلمه زیبا دامنه بسیار بزرگی وجود دارد.
در بررسی فلسفی بعضی از حالات ذهنی – عکس العمل ها نگرش ها و عواطف که درگیر تجربه زیبایی شناختی هستند که می شود آنها را در عهده سنجش گذاشت، کلید قلمرو زیبایی شناسی در بعضی از نگرشهای بیطرف نهفته است که ما در مواجهه با تمام چیزها از خود نشان می دهیم. زیبایی در همخوانی قانونمند بین اجراء است طوری که نتوانیم چیزی به آن اضافه کنیم یا کم کنیم یا چیزی را در آن تغییر دهیم سرچشمه زیبایی وجود فرم های قشنگی است که در هماهنگی با فرم کلی قرار دارند هماهنگی موجود بین اجزاء از طرفی و اجزاء با کل از طرف دیگر باعث بینش زیبا در مورد آن موضوع می شود. هر موقع چیزی را مطبوع بدانیم یعنی قابل لذت بودن بدانیم از لحاظ حسی بوسیله آن خرسندی بی حد و اندازه که حاصل می شود ه عاری از هر سودی باشد یعنی بی طرف باشد می شود به آن زیبا گفت ما انسانها همیشه جهان و موجوداتش را با چشم زیبایی و زشتی نگاه می کنیم همه انسان ها زیبایی را دوست دارند و می خواهند به بهترین نحوه جلوه کنند اساساً اگر دقت کنیم متوجه می شویم که زندگی مان بر پایه زیبایی و زشتی است همگی همیشه جذب زیبایی شده و از زشتی گریزان هستیم.
زیبایی را در تک تک لحظات زندگی و دنیای پیرامون می شود یافت که درهر زمان به گونه ای متفاوت نمایان می شود، در بحث و تجزیه و تحلیل یک اثر هنری و بررسی آن نیز هماهنگی و تقارن ها و ترکیب های رنگ ها موضوعات و تمامی اجزاء آن و احساس و بینش فرد در تقابل با آن اثر جلوه هایی از زیبایی و درک زیبا شناسانه به ما میدهد به این گونه که ممکن است رنگ خاصی در تریکبی و هماهنگی با یک موضوع زیبا بنماید و در هرم آمیختی با موضوع دیگری زیبا به نظر نیاید جدای حس و حواس پنجگانه و حس لذت در رابطه با زیبایی شناسی ادراک و فهم نیز موثر است در مواجهه با بعضی موضوعات یا اشیاء یا حتی موجودات درک از آن به فهم زیبایی و لمی آن کمک می کند به این معنی که جدای حس و احساس خود نسبت به موضوع گاه در اثری چنان مفاهیم عمیق و پر محتوایی نهفته است که پس از درک و تفکر و تعمق در آن به زیبایی آن پی می بریم و زیبایی های موجود در آن اثر را می یابیم در بعضی از آثار با وجود سادگی و ظاهر ساده ای که دارد با تعمق و تفکر به عمقی زیبا یی موجود در آن می رسیم با توجه به مطالب گفته شده نمی توان در هیچ کجا زیبایی مطلق را یافت و زیبایی مطلق فقط می شود به خالق هستی نسبت داد که وجودیت تمامی زیبایی های این دنیا به نوعی مخلوق اوست و اوست که خالق زیبایست. و در تمامی ساختارها اجحتماع طبیعت انسانها و حتی تفکراتشان و تمامی موضوعات میتوان زیبایی را به گونه ای خاص یافت و حتی گاه زیبایی رد ساده ترین اشکال ممکن جلوه می نماید و انسان را مجذوب خود می سازد و که باورنکردنی است که سادگی و کوچکترین و بی ارزش ترین چیزها در بعضی لحظات و دقایق جلوه زیبایی را در دیدگان ما پدیدار می شود و حس لذت یا به تعبیری حس خوش آیندی به ما می دهد اگر در فلسفه زیبا شناسی و مخصوصاً فلسفه زیبایی شناسی در هنر تامل و کندوکاو بکنیم در میابیم که از نظر فلاسفه بزگر این امر تفاوتهای باهم دارد ولی در تمامی فلسفه های مربوط حس و احساس و درک از موضوعات مختلف رد نشده است و اکثریت این موضوع را تایید و مورد بحث قرار داده اند و در شناخت خود از زیبایی به گونه ای این مطالب را عنوان و مطرح کرده اند.
زیبایی و شناخت زیبایی از دیرباز نیازی جدا ناپذیر بشر بوده وهمین امر انسان را به اختراع خلق و ساختن دنیای امروزی ها کرده است و حتی می توان گفت تاریخ و گذشته پیشینان ما نیز به نوعی برگرفته شده و زاده همین نگرش و میل بشر به زیبایی و درک و شناخت و آفرینش زیبایی های انسان بوده که ما آنرا به نام های تاریخ، آثار تاریخی، فرهنگ، آداب و رسوم و حتی تفکرات دینی و مذهبی می نامیم حتی بزرگتر و کلی تر از آن هستی خلقت و تمامی کائنات نیز از زیبایی و کمال خاص بهره می برد که هیچ جای شک و تردیدی در زیبایی و کمال آن نیست.
زیبایی را می شود سکوت یا تلاطم قلب هنگام مواجهه با آن شی یا موضوع یا اثر گفت که موقع برخورد با یک اثر هنری با توجه به احساس ایجاد شده مربوط به آن سکوت به منظور حس کردن و در ک زیبایی آن اثر یا تلاطم ایجاد شده از هیجان زیبایی های آن اثر نیز گفت و یکی از کامل ترین و پر راز و رمزترین زیبایی خود بشر است که تمامی جنبه های زیبایی را در خود دارد و میتوان بعنوان نمونه کاملی از زیبایی عنوان کرد.
لطفا پس از مطالعه ، با فاتحه ای رفتگان مرا میهمان کنید . . .

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان