ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسی هنر ماتیسن
01-08-2018, 08:28 PM
ارسال: #1
بررسی هنر ماتیسن
مورخ هنر قرن بيستم با مسائل ويژه اي روبروست كه سنگيني آنها را خواننده در صفحات بعد احساس خواهد كرد . بنابراين بد نيست پيشاپيش سخني دربارهء آنها گفته شود .
يكي از آنها ‌‍، شايد بدترين شان ، اين مسئله است كه او كليات حاضر آماده اي را از آنچه رخ داده است به ارث مي برد و دربارهء صدق و ارزش آن شك مي كند . تكيه گاه هاي اصلي اين كليات را انقلاب هاي كاميابي تشكيل مي دهند كه يكي پس از ديگري تحقق يافته اند ، با اين همه كمتر كسي مي تواند ادعا كند كه پيشرفتي در هنر صورت گرفته باشد . در هر صورت ، همان اندازه كه خلاقيت و نوآوري براي يك هنرمند اهميت دارد ، رابطه او با آنچه برايش به ارث گذاشته شده درخور توجه و ملاحظه است . مسئله ديگر اين است كه هر چقدر مورخ به زمان حال نزديكتر مي شود ، رشته پژوهشي اواز تاريخ به چيزي شبيه به خاطر نگاري تبديل مي گردد . او خود شاهد رخدادهايي بوده است كه توصيف مي كند و با مناقشه ها و جدل هايي كه برانگيخته اند زيسته است . تامل درباره آنها بدون شك بر نگرش تاريخي او تاثير مي نهد .
تاريخ هنر مدرن در جريان رخداد آن نگاشته شده است ، يعني تاريخ نگاري دربارهء آن با به نمايش گذاشته شدن آن همزمان بوده است . چه بسا لازم باشد كه در اينجا تفكيكي بين نقد و هنر و تاريخ هنر به عمل آورم . اگر پيشاپيش تفكيك مفيدي وجود داشته باشد ، به كار هنر قرن بيستم نمي آيد . منتقد در نقد و بررسي هنر مدرن گويي همان اندازه كه ويژگي هاي ذاتي آن را مي سنجد نقش ‌‌‍[احتمالي ] تاريخي آن را نيز مد نظر قرار مي دهد ، حال آنكه مورخي كه براي به دست دادن روايتي عيني از رخداد ها برنامه اي را در پيش مي گيرد ، ديري نمي گذرد كه خود را در برابر اين موقعيت مي يابد كه يا بايد اولويت ها و ارزيابي هاي منتقدان را بپذيرد و يا آنكه معيار هاي ديگري را ، نه به دلايل قطعي تاريخي ، اساس كار خود قرار دهد . من مورخي هستم كه مدت ها كار نقد كرده ام و فكر مي كنم كه تنها نگرشي منتقدانه اي كه مورخ بايد از آن بپرهيزد نگرش هوادارانهء همراه با تعصب است – يعني نگرش منتقدي كه ، به دلايل بجا يا گاه نابجا ، خود را در مقام سخنگو ياحتي رهبر يك جنبش هنري قرارمي دهد و ضمن طرد ديگرگرايش هاي دوران معاصر ، از گذشته براي توجيه نظر خويش بهره مي گيرد .
از ربع قرن پيش از هنر مدرن ، علاقهء اصلي من شده است تاريخ آن طبيعتا تغييراتي را پشت سر نهاده است . بيشترين تغيير به كميت آن مربوط مي شود . هنگامي كه من دانشجو بودم درسي به عنوان قرن بيستم عرضه نمي شد ، ( اگر هم عرضه مي شد ، صادقانه بگويم ، من آن را انتخاب نمي كردم ) . هنگامي كه دركنار هنرمندان كار مي كردم و به دانشجوياني درس مي دادم كه براي يافتن موقعيت خود در زمان حاضر مي بايست با تحولات هنر در گذشتهء نزديك آشنا مي شدند ، احساس نياز كردم كه دربارهء هنر قرن بيستم اطلاعاتي كسب كنم ، ولي آنچه در كتاب ها ، مجلات و كاتالوگ ها وجود داشت فوق العاده محدود بود . پاريسسلطه بي چون و چرا داشت و تقريبا هدر چيزي سر رشته اش در آنجا بود . گرترود اشتاين كتاب كوچكي را كه دربارهء پيكاسو ( در 1938 ) نوشته است با اين سخن نكته دار را آغاز مي كند كه (( نقاشي در قرن نوزدهم فقط در فرانسه و به وسيله فرانسويان پديد آمد ، در كشور هاي ديگرنقاشي وجود نداشت ، در قرن بيستم نقاشي در فرانسه پديد آمد ولي به وسيله اسپانيايي ها . )) هر چند اين سخن يك مبالغه رايج است تا حدي مي توان حال و هواي نقد هنرمدرن را بازتابد . البته ديدگا هاي ديگري در كشورهاي ديگر وجود داشت ، ولي حتي آنها سعي مي كردند با تاكيد بر هر گونه پيوند ممكني با مكتب پاريس (Ecole de paris ) براي خود كسب اعتبار كنند . كتاب الفرد اچ . بار دربارهء هانري ماتيس (1951 ) نمونه اعلاي كمال و انصاف بود و مرتبه بعد ، كتاب ديگري همين مولف درباره پيكاسو ( 1945 ) قرارداشت كه كاري سبك ترويحتمل پر خواننده تر
بود . موزهء هنر مدرن [ نيويورك ] به مناسبت بر گذاري نمايشگاه هاي مختلف ، كارهاي ديگري رامنتشركرده بود ومنتشر شده بودند. بنابراين جا دارد كه در بارهء ميزان تاثير آن آثار منتشره در تشكل دهي يا شايد شكل دهي مجدد برداشت دونسل ازما مخاطبان ازنخستين دهه هاي اين قرن مطالعه اي صورت پذيرد. براي مثال ، تاچه ميزان كتاب كوبيسم و هنر انتزاعي نوشته الفرد اچ . بار ( 1936 ) در شكل دهي اين نگرش ما تاثير داشته است كه كوبيسم را مقدمه اي و پيش درآمد هنر انتزاعي [ يا آبستره ] مي نگاريم ؟ مي خواهم بگويم كه ما به آثار منتشره موزهء هنر مدرن متكي بوديم و آنها را همچون وحي منزل قبول مي كرديم . آنها عالي بودند و عالي هستند ولي به لحاظ گستره و عمق ، محدوديت هايي داشتند . آنها دربرابر نوشته هايي كه در پاريس انتشار مي يافتند و اغلب به نحو فاحشي تبليغاتي بودند بديل فوق العاده ارزشمندي را ارائه مي كردند ، نوشته هايي كه با گذشت هر سال محدوديت نظرشان بيشتر آشكار مي گرديد . در مورد اكسپرسيونيسم آلمان نوشته هاي بسيار اندكي در دسترس بود و در خصوص فوتوريسم ايتاليا و هنر روس مطلبي وجود نداشت . همچنان كه شناخت و درك هر دو مورد اخير رو به گسترش نهاد ، نقشه تاريخ هنر مدرن ، بزرگ تر و مفصل تر و نيز گيج كننده تر شد .تاريخ هنر مدرن معمولا بر اساس جنبش ها ي هنري نقل مي شود : فوويسم كوبيسم ، فوتوريسم اكسپرسيونيسم و جز اينها تحولات اين جنبش ها همچون رخدادهاي گروهي در برابر عموم ظاهر مي شدند و در مواردي ( همچون فوتوريسم و سوررئاليسم ) اين واقعيت وجود داشت كه هنر بر محيط برآمدن جنبش آن ، با هماهنگي يكديگر متحول مي شدند . ولي در اغلب موارد هيچ جنبش واقعي وجود نداشت – آنچه وجود داشت بيش از ترتيبب تسهيل كننده براي هنر منداني نبود كه اهداف كم و بيش مشتركي را دنبال مي كردند ولي فاقد تكيه گاهي بودند كه عضويت در يك آكادمي يا جامعه نظام يافته اي فرا مي آورد ، يا صرفا يك همبستگي تحميل شده از خارج بود . بدين ترتيب بود كه شماري از هنرمندان كه در تاريخ هنر با عنوان فووها شناخته شدند در 1905 بر گرد هم جمع آمدند و با وجود آنكه يكديگر را مي شناختند و ويژگي مشتركي در كارشان بود به هيچ وجه خود را اعضاء گروه واحدي نمي دانستند و عنئان فووها به وسيله منتقدي مخالف ولي نكته سنج بر آنها نهاده شد . با اين همه بيشتر آنها به صورت گروهي باقي ماندند هر چند كه برخي از آنها نه سال 1905 و نه فوويسم هيچكدام را موضوعي مهم و تعيين كننده در كار خود به شمار نمي آورند . مورخ هنر به هيچ وجه نمي تواند الگوي جنبش ها را كنار هم بگذارد : اين الگو خود بخشي از تاريخ است . وانگهي ، خوانندگان انتظار دارند كه دست كم بخشي از متن مورد مطالعه شان از آن طبقه بندي كه در جاهاي ديگر مفيد يافته اند برخوردار باشد . بنابر اين مورخ از جنبش ها بهره مي گيرد و مي كوشد كه خواننده را ياري كند كه چيستي را در آن در يابد، ضمن آنكه بر ايده ها و كارهايي تكيه مي كند كه چه بسا تاكيد برجنبش ها از تضادها مي گويند مورخ بر مشابهت ها تكيه مي كند : هر جنبشي لزوما از تفاوت خود با آنچه قبلا بوده است خبر مي دهد . با اين همه اختلاف هاي درون گروهي گاه اساسي تر از اختلاف هاي ميان گروهي است ، و با وجود آنكه اين كتاب روايتي از رخداد هاي عمده در هنر قرن بيستم را عرضه مي كند ، من به جاي آنكه بكوشم گزارشي پر هيجان و لحظه به لحظه از رويدادها به دست دهم سعي كردم زمينه فهمي عميق و جدي از هنر فرآمددر قرن بيستم را مهيا سازم .
بنابر اين گزينشي كار كرده ام .هيچ كس نمي تواند تمامي سرگذشت هنر مدرن را در يك كتاب قابل حمل و خريدني بيان كند حتي اگر در موقعيتي باشد كه همهء جزئيات آن را هم بداند . من تصميم گرفتم از هنرمندان مطح شده اي صرف نظر كنم تا بتوانم دربارهء جمع محدودتري از هنر مندان با تفصيل بيشتر سخن بگويم . همچنين مي دانم كه چند كشور را به كل ناديده گرفته ام كه در يكي دو مورد با اكراه چنين كرده ام . براي آنكه بر عمق اطلاعات بيفزايم ناچار بودم كه از وسعت آن بكاهم . اميد من اين است كه خوانندگان اظهار نظر هايم را دربارهء كار هاي برگزيده و مضامين اغلب چند معنايي آنها را درمورد كار هايي ديگر به كار آمدني بيابند . با وجود آنكه به هيچ وجهضرورتي براي كتاب هاي بيشتري احساس نمي كنم كه با تصاوير خوب يا بدون آنها ، به تكرار حرف هاي كليشه اي پيشين بسنده كنند ، فكر مي كنم كه جا دارد كه كتاب هاي بيشتري دربارهء هنر مدرن تهيه و تاليف شوند مجموعه اي كار آمد و عيني را با پژوهش هايي عميق تر همراه سازندو طبقه بندي هايي بهتر از آنچه بر اساس جنبش ها و شعار هاي بلافصل شان صورت مي گيرند ارائه كنند . تكرار حرف هاي كليشه اي حتي در مورد اخير ترين هنر ها هم مصداق دارد ، هر چند در اين مورد بسيار دشوار است كه بتوانم از تعريف هاي عرضه شده و اولويت هاي ضمني شان فاصله بگيريم . به سادگي مي توان مقولاتي را پيشنهاد كرد كه بتوانيم در قالب آنها مثلا فعاليت هاي مختلفي را مورد بررسي قرار دهيم كه امروز با نام هنر مفهومي يا چنين عناويني شناخته مي شوند . چه بسا اكنون بايد از هنر فردي ، هنر گروهي ، هنر ساكت و پر صدا سخن بگوييم ، اگر اين مقولات ، كه تماما هم من در آوري نيستند ، براي بحث دربارهء هنر معاصر راهگشا تشخيص داده شوند مي توانند براي هنر مدرن در وجه كلي آن نيز روشنگر باشند . تاريخ بايد هم مفيد باشد و هم صادق ، و من مايلم كه ببينم هر آن كس كه به هنر مدرن علاقه مند است بتواند اطلاعات موجود ، واقعيت هاي تاريخي و شناختي از خود آثار را با تجربه خويش از زندگي و انديشه مدرن به گونه اي تلفيق كند كه به برداشت هاي هر چه مفيد تر از هنر مدرن دست يابد . (( مفيد )) به زعم من ، انجا كه بحث از هنر قرن بيستم و هنر قرن هاي ديگر در ميان باشد ، بيشتر به معناي فراگير است تا محدود كننده ، شامل شونده است تا طرد كننده . شايد اين تعصب باشد ولي آيا مي توان بدون چنين تعصبي تاريخ نگار بود ؟ بقراط گفته است كه (( عمر هنر دراز است و عمر آدمي كوتاه )) (( Ars long , vita brevis )) . البته منظور بقراط اين بوده است كه عمر آدمي در مقايسه با زماني كه براي گرفتن هنر ‍‍]يافتن ] پزشكي نياز دارد كوتاه است . ولي اين يك واقعيت است كه هنر بدون وجود ما به حيات خود ادامه مي دهد . مهم ترين نكته اي كه نظر مورخ هنر مدرن را به خود جلب مي كند ، تمايز بين آثار هنري و سخن هاي فراواني است كه دربارهء آنها گفته مي شود ، آثار هنري بر جاي مي ماند و سخن ها باد هو مي شوند . همواره چنين بوده است و چنين خواهد بود












نقاشي در آغاز قرن بيستم
فووها و كوبيست ها :
هانري ماتيس ( 1869-1954 ) و فوويسم تا 1912
هانري ماتيس دو سال پس از تولد بونار به دنيا آمد و تا هفت سال پس از مرگ او زيست . اين دو مرد نابقه نه تنها دقيقا معاصر هم بودند ، بلكه به عنوان نقاش وجوه مشترك بسيار نيز داشتند : هر دو از بزرگترين رنگ پردازان قرن بيستم بودند ، و هر دو از ديگري چيزهايي آ موختند . با اين همه ماتيس ، يكي از پيشتازان تجربه گر نقاشي قرن بيستم ، ظاهرا به نسل بعد و دنيا يي ديگر تعلق دارد . او نيز همچون بونار ، در ابتدا حقوق خواند ، اما در 1892 وارد آكادمي ژولين شد و نزد ا . و . بوگرو عضو فرهنگستان ، به آموختن پرداخت . سال بعد در مدرسه هنر هاي زيباي پاريس نام نويسي كرد و اين بخت خوش را داشت كه در كلاس گوستاو مورو به تحصيل به پردازد . مورو گرچه خود يك نماد گرا بود ، اما معلمي بود بسيار صميمي كه هنر آموزانش را تشويق مي كرد تابامطالعه مداوم درموزه ها وهمچنين به كمك تجربه فرديشان به راهي كه خود مي خواهندبروند. ماتيس دركلاس او باژرژ روئو ، آلبر ماركه ، هانري – شارل مانگن ، شارل كاموئن وشارل گه رن كه همگي شان بعدا درگروه فووها به هم پيوستند ، آشنا شد.
ماتيس از رنگ مايه هاي و مضامين ادبي اي كه در آغاز به دست آورده بود ، به آرامي شيوهء خود را متحول ساخت . از 1896 رفته رفته به دگا ، تولوزلوترك ، امپرسيونيسم ، باسمه هاي ژاپني وبعد رنوار و سزان روي آورد . در 1899،در كارگاه كاريه ، كه با جنبش نماد گرايي پيوستگي داشت ، با آندره دورن آشنا شد . در همان سال به تجربه دربارهء پيكرنگاري و نقاشي طبيعت بيجان با رنگ آميزي غير توصيفي و برداشت مستقيم از طبيعت پرداخت كمي پس از آن نخستين كوشش هايش را در زمينه پيكر ه سازي به كار بست و چنان قابليت هايي را دراين زمينه بروز داد كه او را يكي از بزرگ ترين نقاش پيكره سازان قرن بيستم كرد .در 1901 كه توسط دورن با موريس دو ولامنك آشنايي يافت و به اين ترتيب حلقهء فوو تقريبا كامل شد . از ميان نقاشي هايي كه ماتيس به هنگام هنر آموزي كه نزد گوستا و و مورو و در موزهء لوور به كپي كردنشان پرداخت ، تصوير طبيعت بي جاني بود اثر يان داويدز دو هيم نقاش هلندي قرن هفدهم براشت ماتيس كپي برداري آزادي بود به مراتب كوچك تر از اصل اين كار را كه ماتيس روايت كوبيسي ديگري از آن را حدود 1916 كشيد مي توان تقريبا نمادي دانست ازسمت گيري او طي دوران خلاقش به سوي حذف ريزه كاري ها و ساده كردن خط و رنگ تا حد عناصر اصلي اشياء حتي زماي كه او به رنگ پردازي و ظرافت نگاري مفرط روي آورد كه گهگاه چنين مي كرد ، باز هم اين ظرافت كاري مقدمه اي مي شد براي روند ديگري است از حذف غير ضروري ها در سالن انجمن ملي هنر هاي زيبا ( كه به سالن دولا ناسيونال شهرت دارد ) در 1897 ميز نهار را به نمايش گذاشت ، كاري كه به ظاهر خيلي سنتي مي نمايد ، اما يكي از پيچيده ترين و پر استحكام ترين اثار او تا آن زمان بود . اين نقاشي ، گرچه داراي رنگ مايهء تيره است ولي با درخشش مايهء قرمزي كه دارد نشان دهندهء توجه او به امپر سيو نيست ها ست ؛ و با ميز ناگهان كژي يافته اش فضاي تصوير را چنان شلوغ و تنگ مي نمايد كه پيشگويي كنندهء حركت بعدي او به نوعي ساده سازي معمارانه ايست كه در واقع نياي روايت خاص خود او از كوبيسم به حساب مي آيد . مدل مذكر در حدود سال 1900 ، - مدل همانست كه او براي پيكره بده به كار برده است – اين روند ساده سازي و تنگ كردن فضا را چندين مرحله و تا جايي كه حتي از لحاظ ژرف نمايي ايجاد اندكي اخلال مي كند ، پيشتر برد و به اين ترتيب توانست حس فضاي محديت يافته را ، به شيوه اي كه ياد آور تاثير پذيري او از ون گوگ و سزان است ، القا كند . هرچند كه اين اثر تقريبا در رنگ مايهء قهوه اي همگوني ، با تاكيد بر ساخت معمارانه ، كشيده شده است ، وليماتيس در همان زمان سرگرم نقاشي از كمنظر طبيعي كاوش در شيوهء تركيب رنگ تجزيه يافتهء امپرسيونيست ها و نقوش انتزاعي رنگين و نوامپر سيونيست ها نيز بود . او با كارملينا به گوشهء كارگاه و ارائه تمام رخ تصوير به رسم سزان و با جلوه دادن پيكر سازانهء مدل بر زمينه اي از طرح مستطيل شكل ، بازگشت .
ماتيس پيش از آن ، تركيب عظيم نوامپرسيونيستي خود را كه بابرداشت از اين بيت منظومهء ( دعوت به سفر )اثر بودلر : آنجا همه نظم است وجمال شكوه است و سكون است و سرور شكوه و سرور و سكون ، ناميده بود . او در اين اثر ، كه در راه انتزاع گرايي بسيار فرا رفته بود ، شيوهء منظره پردازي موازئيك وار سينيك ( كه همين تابلو را خريد ) را با مطالعات خود در زمينهء پيكره سازي و با سازمان بندي پيكري مبتني بر شيوهء سزان در مجموعه آب تني كنندگان به هم آميخت . اين نقاشي نخستين نمونهء با اهميت گونه اي از ( منظره با پيكر ) است كه موجب آفرينش چندين اثر بسيار مهم از اين دست درچند سال آينده شد .
ماتيسدر سالن پاييزي سال1905 ، پنجرهء باز ، كوليور ( لوح رنگي 22 ) و تك چهره اي از بانو ماتيس به نام زن كلاه به سر ( لوح رنگي 23 ) را نيز به نمايش گذاشت . پنجرهء باز شايد نخستين نمونهء كاملا جاافتاده از مضموني باشد كه طي باقي زندگي ماتيس مورد علاقه اش بود . اين مضمون به عبارت ساده ، بخش كوچكي از ديوار يا اتاقي است كه در اصل همراه با يك پنجرهء بزرگ است ، پنجره اي گسترده رو به دنياي بيرون – يك مهتابي با گلدان ها و پيچك ها ، بعد دريا ، آسمان و قايق ها . در اينجا ديوار داخلي و چهار چوب ها مركب ازخطوط عمودي رنگ هاي سبز ، آبي ، ارغواني و نارنجي زنده ، و دنياي بيروني مركب از نقش و نگار شادي استاز ضربات كوچك و تابناك قلم مو كه از نقطه چين هاي سبز تا ضربات صورتي ، سفيد و آبي در توصيف دريا و آسمان گوناگوني مي يابد . در اين نقاشي ماتيس ديگر از بونار يا هر نوامپر سيونيست ديگر دور شده و به سوي نمايشي از رنگ آميزي انتزاعي گراييده است . اما ، همچنان كه هميشه در كار هاي ماتيس ديده مي شود ، القاي حسي از يك صحنه واقعي و گذرا همچنان با توانمندي بسيار وجود دارد.
تابلو زن كلاه به سر موجب خشمي بيش از آنچه پنجرهء باز او بر انگيخت شد ، زيرا در آن چيزي آشكارا به دور افكنده شده بود كه در پيامدش رنگ به شيوه اي بر هم بر سطح تصوير ماليده شده بود ، آن هم نه فقط در رنگ آميزي پس زمينه و كلاه ، بلكه حتي د چهره خود زن ، كه خطوط كلي سيمايش با ضربات گستاخانهء رنگ هاي سبز و شنگرفي كشيده شده بود . اندكي پس از آن ماتيس تكچهرهء ديگري از خانم ماتيس كشيد كه به يك معنا گستاخانه تر بود ، دقيقا به اين خاطر كه با فشردگي و دقت بيشتري نمايانده شده بود .در اين اثر كه نوار سبز ( لوح رنگي 24 ) نام دارد ، چهره اي ديده مي شود در تسخير نوار سبز درخشاني كه چهره را از خط مو تا چانه به دو بخش مي كند . در اين مرحله ماتيس و همپالكيان فوو او بر نظرياتي تكيه مي كردند كه به توسط گوگن ، نمادگرايان و نبي ها ارائه شده بود : نقاش آزاد است كه رنگش را فارغ از ظاهر طبيعي و براي برپايي ساختاري از تركيب هاي رنگي انتزاعي و خطوطي به كار ببردكه بيگانه از زن ، درخت ، يا طبيعت بيجان ، صرفا نقش شالوده اي براي آن ساختار را باز مي كند. شايد تعبير تصويري ماتيس از اين گفته جهت حيرت آني برانگيخيت كه موضوعش چنان ساده و آشنا بود . اين شيوهء استفاده از رنگ بيشتر برازندهء صحنه هاي غريب گوگن يا خيال پروري هاي عرفاني رودون بود . تكچهره از خود ماتيس ، 1906 ، در مقاسهبا تكچهره هاي فوويستي او از همسرش ، هر چند كه داراي طراحي توانمند و به طور نافذيواقع نماست ولي شيوه اي سنتي دارد .
ماتيس همچنان كه سزان و گوگن و همچنين پوسن و نقاشان مكتب ونيز پيش از آنها چنان كرده بودند، به تجربهء خويش در زمينه تركيبات پيكري روستايي منشانه ادامه داد . در پاستور ال ، 1905 ، به نقش ونگار امپرسيونيستي بارنگ آميزي گسسته بازگشت و بعد در شادي زندگي ، تجربه هاي گوناگونش را در يكي از نفيس ترين منظره هاي با پيكر خود به هم آميخت . شادي زندگي سرشار از ياد آور هايي از ضيافت خدايان جو وانسي بليني گرفته تا نقاشي هاي ايراني است ، اما نقاش همهء اين تاثير پذيري ها را در نظمي استادانه از خطوط مواج وپر پ پيچ وتاب پيكر ها و درختهايي به هم آميخته است كه به رغم كاستن عمدي از ژرف نمايي شان ، در سطح تصوير چون نقش ونگاري زنده مي نمايند . اين اثريك تصوير واقعي روستايي است كه از حس و حال رخوتناك و شادماني هاي روستايي منشانه سرشار است دوشيزگان آوينيون پيكاسو ، كه در سال بعد آفريده شد، نياي انتزاعي گرايي در نقاشي مدرن به حساب مي آيد . تاثير اين نقاشي حتي از تاثير كار بزرگ پيكاسو هم فراتر رفته است ، زيرا كه كار پيكاسو تا سال1937 به نمايش همگاني در نيامد ، حال آنكه شادي زندگي بلافاصله به توسط گرترود و لئواستاين خريداري شد و سال ها از آثار شناخته شدهء مجموعهء آنها بود .
آثار هانري ماتيس:
يكي از تابلو هايي كه در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شد زني با كلاه اثر هانري ماتيس بود . هيچ موضوع آزارنده و موهني در اين تابلو نبود : تابلو خانمي ( در حقيقت همسرماتيس ) را نشان مي دهد كه به صورتي آراسته ( در واقع بيشتر به صورت يك مانكن ) برصندلي نشسته است و كلاهي به سر دارد كه ممكن استدر يك ضيافت رسمي كمي گزافه آميز به نظر آيد ولي در پارك بوادوبولوني [ در غرب پاريس ] مي توانسته بسيار عالي و پسنديده باشد . بي ترديد نحوهء باز نمايي ماتيس از اين خانم بود كه به تابلو لحني اهانت آميز – هم نسبت به مدل نقاشي و هم نسبت به مخاطب آن – بخشيده بود . رنگ هاي تابلو براي كساني كه به دنبال واقعيت بودند بي معنا به نظر مي آمدند : آيا موي مدل تابلو به راستي در يك سمت قرمز و در سمت ديگر سبز بود و آيا چهرهء او به واقع داراي رگه هايي از رنگ هاي سبز و آبي و بنفش روشن بود ؟ و گذشته از اينها ، ضربه ها و حركات قلم موخود نوعي شتابزدگي توام با بي مبالاتي را القا مي كرد . امروز ديگر ما آنچنان تمايل نداريم كه رابطهء يك به يكي را بين هر قسمت از شيء نقاشي شده و نمونه عادي آن را پيدا كنيم ؛ همچنين بيشتر مي دانيم كه اگر به جاي آنكه بر دانستهء خود در مورد چگونگي نموند اشياء تكيه كنيم ، آنها را با دقت و چشم تحليل گرايانه يك نقاش بنگريم ، مي توانيم به انواع گوناگون تاثيرات رنگي دست يابيم كه در غير اين صورت به چنگالمان نمي افتد . همچنين آموختيه ايم كه به جاي آنكه درستي جزئيات يك تابلو را مورد سوال قرار دهيم ، بهتر است كه تابلو را در كليتش بنگريم و بگذاريم كه رابطه هاي متقابل ضربه هاي قلم ، رنگ ها ، شكل ها و پس زمينه ، اندازه و اهميت نسبي اجزاء و در نهايت تركيب كلي همه عناصر ، تاثير خود را يك جا بر ما بگذارند . آنچه در آن زمان يك كاريكاتور به نظر مي آمد از نظر ماتيس وسيله اي براي رسيدن به وضوح بود ، و اگر گويشي عاطفي در كار ديده مي شد ، احتمالا به عشق نقاش به زنان ، رنگ و تزيين ربط مي يافت . در اين تابلو توهين و تحقيري وجود ندارد ، بلكه آن ، ابراز خرسندي و هيجان بصريست .
دانلود ادامه مقاله در فایل ضمیمه قابل مشاهده می باشد . . . لطفا پس از دانلود یا مطالعه ، با فاتحه ای رفتگان مرا میهمان کنید . . .


فایل‌(های) پیوست شده
.zip  Manti.zip (اندازه: 42.26 KB / تعداد دفعات دریافت: 0)

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان