ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاریخچه ای از نقاشی صفوی
01-08-2018, 08:13 PM
ارسال: #1
تاریخچه ای از نقاشی صفوی
تاریخ هنر
شهرت بهزاد سبب شد که برخی ازنقاشان زمان، که از شیوه‌ی او پیروی می‌کردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده‌ی شیوه های زیباشناسانه نگارگری ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی‌ را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژه‌ای برخوردار است.
پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه‌ طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداخت که خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند.
یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیب‌بندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر می‌کنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور می‌کرد و جایی نیز برای خط نمی‌گذاشت ، مگر آنکه خود در ترکیب‌بندی اثر آن را لازم دیده باشد.
ساختن چهره‌های اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالت های روحی و روانی در چهره ها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است . اغلب نوشته هایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.
مکتب نقاشی صفوی را باید به دو بخش مجزا و با ویژگی های خاص تقسیم کرد: مکتب تبریز در دوران اقتدار طهماسب، که بام های بهزاد، سلطان محمد، محمود مذهب، سیدعلی سلطان محمد، آغامیرک، میرزاعلی، مظهرعلی، شاه قلی، مظفرعلی، میرسیدعلی، عبدالصمد، مشخص می‌شود
در تراز بعد از آنها می‌توان نام های سیدپیرنقاش، شاه محمد، دوست محمد، و شاه قلی تبریزی را افزود. فرزند سلطان محمد، مصورمحمدی نیز نقاش چیره دستی بودکه جای ویژه ای برای خود دارد و موجد سبک و شیوه‌ای است که متأسفانه ادامه نیافت.
مشهورترین نقاشان، آغامیرک و سلطان محمد‌ا ند سلطان محمد استاد مسلم نقاشی عهد شاه طهماسب و حتی استاد خود شاه بوده است و شاه نقش فرش و پارچه را از سلطان محمد آموخت.
هنر دوران شاه طهماسب مرحله ای انتقالی میان مکتب بغداد و مکتب صفوی اصفهان است و درخشان‌ترین دوره‌ی نقاشی ایرانی می‌باشد.
از خوشنویسان مشهور دوران صفوی می‌توان شاه محمود نیشابوری، میرعلی تبریزی، سلطان محمدنور، حاج میرک خطاط، و میرعماد خطاط را نام برد. میرعماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است.
آنچه که در هنر دوران صفویان درخور توجه است. یگانگی هنرها در همه‌ی شهرهای هنرخیز ایران است. وحدت سیاسی و مذهبی با وحدت هنر واقع می‌شود به سرعت در دیگر هنرها نیز آشکار می‌شود.
در زمان شاه عباس بزرگ، پایتخت تبریز به اصفهان منتقل می‌شود . شاه عباس مایل است در زیبایی و شکوه زندگی کند و در عین حال آنچه که انجام می‌دهد باری سنگین بر دوش او نباشد. از این رو، هنرهایی را که هزینه های زیادی می‌طلبیدند، به سوی سادگی متحرک می‌کند.
شاه عباس طرفدار تجدد است. با کشورهای خاوری و باختری ایران ارتباط ‌های سیاسی برقرار می‌کند و می‌کوشد ایران را با پیشرفت‌های باختر و اروپا هماهنگ نماید. آزاد شدن بازرگانی خارجی، سبب سرازیر شدن آثار هنری بیگانه، بویژه آثار حکاکی و نقاشی های کوچک اروپایی، در شیوه های گوتیک هلندی، و دوران باززایش هنری ایتالیا، می‌گردد.
نقاشانی مانند یوحنای هلندی، که مدتی در دربار شاه عباس بود و در نقاشی کردن دیوارهای کاخ های اصفهان سهم بسزایی داشته است، سبب شدند که نظر هنرمندان ایرانی را از کتاب آرایی به تنوع فنون هنری منعطف سازند. در این زمان نقاشی دیواری یا نقاشی روی دیوار، خواه به شیوه‌ی تقریباً غربی و خواه به شیوه‌ی ایرانی رونق فراوان می‌یابد، ولیکن هنرمندان ایرانی از هنر عرب تنها آنچه را که به هویت ایرانی هنر لطمه ای وارد نمی‌سازد می‌گیرند و در واقع گونه ای تجدید نظر در کارهای خود دارند.
در این دوره، که دوره‌ی دوم هنر اصفهان است، تک‌چهره‌سازی و مرقعات نقاشی رواج بیشتری می‌یابد وصدور اینگونه آثار به اروپا از سویی، و به هند از سوی دیگر، هنرمندان دیگر نقاط را به تقلید از هنر ایران وامی‌دارد. اروپا در این زمان دوران گوتیک و باززایش هنری را پشت سرگذاشته و جریان باروک به سرعت فراگیر می‌شود. رامبراند، یکی از شیفتگان هنرایرانی و هندی- ایرانی است. این دوره را می‌توان دوره‌ی تأثیر متقابل ایران و اروپا دانست.
شاه عباس دوم، که از 1045-1021 ه.ش پادشاهی کرد، شیفته و مشوق و مروج اسلوب هنر اروپا و باختر در ایران است. . او گروهی از جوانان را به سرپرستی محمد زمان به اروپا (ایتالیا) می‌فرستد تا فنون نقاشی باختری را بیاموزند. اما او تغییرمذهب داده با نام پائولو زمان وارد ایران می‌شود . این گروه، که برخی از آنها از امضاء کردن آثار خود بیم داشته‌اند، مورد بی‌مهری مردم قرار می‌گیرند . اغلب آثار آنان داستان های مذهبی تورات و انجیل است. محمد زمان چند صفحه سفید باقی مانده از خمسه ‌ی نظامی شاه طهماسبی را، که صد سال پیش نقاشی شده بود، مصور می‌کند . این تصاویر در عین باختری و اروپایی بودن ویژگی های ایرانی خود را، از نقطه نظر ترکیب‌بندی و شکل و رنگ‌آمیزی حفظ کرده است.
این دوره، دوره‌ی انحطاط هنر صفویه است. در این دوره، بجز در فرش و نقش‌کاشی، آثار مهمی خلق نشده است و آنچه نیز در زمینه‌های نام برده شده انجام گرفته ادامه‌ی شیوه های دوران دوم بوده است.
هنرهای دیگر (سفال، فلز، فرش، پارچه و غیره)
امروزه، آنچه از هنر غیراز معماری، پیکرتراشی و نقاشی است، به نام «صنایع دستی» خوانده می‌شوند. آنها عبارتند از هنر سفال، فلز، چوب، فرش و انواع بافتنی‌ها یا «بافه» ها.
در باب سفال و فلز شاید نتوان، پس از پیروزی اسلام، به گونه ای از آنها سخن گفت که هر کدام مشخصه و ویژگی دورانی را ارائه کنند. این دو هنر، پس از سقوط ساسانیان، به همان شیوه‌ی ساسانی ادامه یافتند. و حتی تا سده های سوم و چهارم هجری می‌توان نقش ها و اشکال تجسمی ساسانی را در آنها بازیافت. متأسفانه از دوران مختلف تاریخی ایران نمونه های درخور توجهی به دست نیامده است . هرچند که نخستین سلسله‌های مستقل ایرانی در شرق و شمال شرقی ایران، یعنی در خراسان بزرگ ظهور کردند (طاهریان، صفاریان و سامانیان) ، لیکن کهن‌ترین آثار به دست آمده از دوران بوییان (آل بویه: 442-311ه.ش) در عراق و جنوب ایران (فارس) و از ساماینان (384-196 ه.ش) در شمال است، که تعداد آنها بسیار کم و تقریباً نادر است و اندکی هم که وجود دارد گویای سبک و شیوه ای ویژه نیست و تحولی را نشان نمی‌دهد. تنها در دوران ناست که برای نخستین بار از خط عربی- کوفی برای تزیین حاشیه‌ی ظروف همراه با نقوش گیاهی، گل وبرگ، نوارهای هندسی و نقش های اسلیمی ساده و برجسته استفاده شده است.
در باب سفال از آثار موجود در موزه ها چنین برمی‌آید که اوج رونق آن سده های سوم و چهارم هجری بوده و مراکز مهم آن سمرقند و بخارا و نیشابور بوده است.
در دوران تیمور و پس از آن،معرق کاشی زیباترین شاهکارهای خود را آفرید، که مسجد گوهرشاد مشهد نمونه ای کامل و بسیار ارزشمند آن است. به دلیل رواج بیشتر ظروف فلزی در این دوران، و بویژه در عهد صفویان، هنرمندان سفال‌گر، تنها برای رفع نیاز مصرفی مردم ظروف سفالین می‌ساختند.
در باب هنر «فلز» مسئله کاملاً متفاوت است. این هنر، که در عصر ساسانیان از هنرهای پایه و صادراتی ایران محسوب می‌شد، در دوران اسلامی، از زمان آل بویه. دو باره رواج یافت و در عهد سلجوقیان به یک کمال نسبی رسید. عصر سلجوقیان را می‌توان یکی از درخشان‌ترین دوران رواج هنر ها از پس از پیروزی اسلام دانست.
هنر فلزکاری از هنرهایی است که هنوز هم، با قدرت، د ربسیاری از مراکز ایران، از جمله اصفهان، ادامه دارد. و هنرمندان این رشته رموز هنری خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده اند.
به هنر طرح و بافت فرش در زمان صفویه بسیار توجه شده است. گفته می‌شود که در کارگاه های هنری شاه طهماسب اول، علاوه بر نگارگری و صحافی و کتابت، نقش و بافت طرح نیز مطرح بوده و خود شاه طهماسب هم به دانش این هنر آراسته بوده است.
ب) نقاشی و دیگر هنرهای تجسمی:
سفر محمد غفاری (کمال الملک) به اروپا و نسخه برداری او از آثار کهن گرای اروپایی و تدریس شیوه های نقاشی باختری کهن‌گرا ، پس از بازگشتن به ایران، سیرنقاشی قاجاری را که به سوی یک تحول تازه و نو پیش می‌رفت، منحرف کرد و یک واقعی‌گرایی محض به شیوه‌ی دوران باززایش (رنسانس) هنری ایتالیا را جایگزین آن ساخت . هنرمندان جیان هنری اصیل ایرانی، از نگارگرها، کاشی‌گرها و آیینه‌کارها، به تزیین کاخ های شاهی پرداختند و آموزش هنرهای ایرانی- اسلامی را متوقفکردند. تنها در یک دوره ‌ی کوتاه چند ساله مدرسه ای به سرپرستی حسین طاهرزاده ی بهزاد برای آموزش هنرهای ایراین دایر شد که تعداد انگشت‌شماری هنرمند به اصطلاح زمان «سنت‌گرا» تربیت کرد.
نسل نخست این هنرمندان ازمیانه رفته و نسل دوم نیز به سالهای کهولت و پیری نزدیک می‌شوند . تأسیس دانشکده‌ی هنرهای زیبا بدست آندره گذار فرانسوی و سپس به سرپرستی مهندس فروغی سبب شد که مدرسه‌ی طاهرزاده‌ی بهزاد تعطیل گردد و حفظ و آموزش هنرهای اصیل ایرانی به اداره‌ی هنرهای زیبای کشور محدود گردد.
از سوی دیگر، همانند معماران، عده ای هنرمند تحصیل کرده در فرنگ، که از سوی پهلوی اول به اروپا اعزام شده بودند، پس از بازگشت شیوه‌های نو و تازه اروپایی را که هیچگونه نزدیکی و خویشاوندی باهنر و فرهنگ ایرانی نداشت، به مثابة نمودی از «تهران باخترمآبانه» به ایران وارد کرده و به آموزش و تبلیغ آن پرداختند . و چون این اروپازدگی با سیاست نظام سیاسی جدید هماهنگ و اخت بود، وزارت فرهنگ (سابق) به سرمایه‌گذاری ، آموزش و تشویق و ترغیب هنرمندان جوان در این جریان تازه پرداخت و هنرمندان «ایرانی کار» بویژه خیالی نگارها، به فراموشی و بی‌مهری سپرده شدند و استادانی چون قوللرآغاسی و مدبر در بیچارگی این جهان را ترک گفتند. هنرمندان نگارگر نیز، تنها در برخی از شهرستانها چون اصفهان، به زندنگی هنری خود ادامه دادند و بتدریج از تعداد استادان این هنرها کاسته شد.
در زمان پهلوی دوم، اروپایی‌گرایی، یک جگریان باب روز شد و تقلید کورکورانها از هنر اروپا چنان رواج یافت که بسیاری از هنرمندان با تغییرات اندکی در آثار اروپایی، آثاری به نام و امضای خود ارائه می‌کردند.
شاخص این گروه نامی، جعفری و استاد ضیاءپور می‌باشند . تأسیس جشن های هنر شیراز به دست فرح پهلوی سبب شد که پدیده های مختلف هنر باختری معاصر، بویژه در قلمرو موسیقی و نمایش، تا آنجا جلوه کند که موهن‌ترین نایش های ضد دینی و ضد اخلاقی بطور آشکار در خیابانهای شیراز به اجرا درآید، و سپس مورد تقلید هنرمندان ایرانی قرار گیرد.
از هنرهای دیگری که در این زمان رشد زیادی پیدا می‌کرد و تقلید از آثار اروپایی در آن بشدت هرچه بیشتر رواج یافت، هنر «سینما» است که هنری کاملاً باختری است واز پدیده های فناوری معاصر می‌باشد. هنر سینما در دوران پهلوی اول شکوفایی زیادی نداشت، لیکن در عهد پهلوی دوم رواج و گسترش زیادی پیدا می‌کرد و می‌کوشید که در اروپایی کردن و فرنگی مآب کردن فرهنگ عمومی گام بردارد.
ب) هنرهای تجسمی پس از انقلاب:
1. نقاشی دوران جمهوری اسلامی:
نقاشی دوران جمهوری اسلامی را،از آغاز تاسال 1377، باید به دو دوره تقسیم کرد: دوره‌ی نخست، از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی، به بعد . در دوره ی نخست نیز گرایش های متفاوتی مشاهده می‌شود، گروهی از هنرمندان که خصلت های انقلاب اسلامی در آنها کمتر مشاهده می‌شد، به نقاشی کردن به شیوه های رایج امریکایی و اروپایی ادامه می‌دهند یعنی یک نقاشی بدون شکل و محتوای خاص، گونه‌ای ترکیب‌بندی از خطوط، سطح ها و رنگهایی که به زغم نقاش آن خوشایند باشد و یا به اصطلاح آنان، یک نقاشی که «بین المللی» باشد، گروه دیگر، نقاشانی هستندکه تا کنون به شیوه ای شخصی دست یازیده‌اند و در آن شیوه ادامه می‌دهند مانند جواد حمیدی، احمد اسفندیاری و پرویز کلانتری، گروه سوم نقاشان جوانی هستند که می‌کوشند برای انقلاب اسلامی و در را ه تداوم آن بیافرینند. و لیکن از پشتوانه های هنری خود ناآگاهند و یا آگاهی های کمی دارند و به شیوه ی غربی آموزش دیده اند.
آنها بیشتر می‌کوشند موضووع همای مذهبی و یا بهره گرفته شده از انقلاب و جنگ تحمیلی را تصویر کنند، و لیکن شیوه ی عملی انان شیوه‌ی «واقعی گرایان جامعی» فاصله ی دهه های 20 و 30 بعد از جنگ جهانی دوم میباشد، یعنی، گروهی که به نام در روسیه‌ی استالینی، وبه دستور او ایجاد شد و برای اندک زمانی اغلب هنرمندان «کمونیست» (توده ای مسلک) اروپا از ان پیروی کردند و سپس در فرانسه تغییر نام داده و تحت عنوان «نقاشان گواه زمان خود» تا دهه‌ی 40 (1350ه.ش) به فعالیت مشغول و سپس از میان رفتند.
این نقاشان، که در ایران در تجمعی به نام «حوزه‌ی هنری» به فعالیت ادامه می‌دهند، در عین پای‌بندی به هویت شخصی خود، از الگوهای سیاسی اروپا پیروی می‌کنند و مقامات و مسئولان دولتی و سیاسی نیز از آنان حمایت کامل می‌کنند.گروه چهارمی هم هستند (مانند آیت اللهی) که می‌کوشند از این میان راهی را برگزینند که نه الگوبرداری از بیگانه باشد و نه جنبه های سیاسی برآن مستولی باشد، بلکه گونه‌ای نقاشی بیافرینند که ایرانی بوده و ریشه در فرهنگ اسلامی- ایرانی داشته باشد. و بیانگر احساس و زیبایی شناسی ایرانی باشد. این گروه که در اقلیت هستند، تظاهرات هنری کمی ابراز می‌دارند.
در دهه‌ی پس از جنگ تحمیلی، گروه نخست یا مقلدان نقاشی باختری و به اصطلاح خود «بین‌المللی» ها با تغییر جهت اندکی در مسیر کار خود و کوشش در بهره‌گیری از نشانه ها و نمادهای باستانی سعی در «ایرانی کردن» آثار خود کردند و با ورود به دانشگاه آزاد اسلامی به آموزش عقاید و شیوه های خود پرداختند. گروه دوم ، یا نقاشان انقلاب، نظریات خود را در دانشگاه هنر و دانشگاه شاهد آموزش داده و عملاً گونه ای از نقاشی را پیش گرفتند که یک ریشه در هنر اروپا و ریشه ای در فرهنگ اسلامی داشته و عملاً گونه ای از نقاشی را پیش گرفتند که یک ریشه در هنر اروپا و ریشه ای در فرهنگ اسلامی داشته و حالتی التقاطی را به خود گرفته است.
گروه سوم هیچ گونه تغییری را متحمل نشدند. گروه چهارم نیز بیشتر توان خود را در آموزش هنرها به کار گرفتند تا یک تولید هنری که اگر هم ایرانی و اصیل باشد نمی‌تواند مورد حمایت مسئولان هنری نظام قرار گیرد.
با این حال، روز به روز بر تعداد هنرآموختگان در رشته های نقاشی افزوده می‌شود و این امر سبب گسترش نگارخانه ها و ازدیاد تعداد آنها و برگزاری نمایشگاههای گروهی فراوان می‌گردد، که متأسفانه بیشترآنها در مرکز کشور می‌باشد. از این نمایشگاه ها می‌توان دو سالانه های نقاشی و سالانه های تجلی احساس را نام برد.
طرح برگزاری نمایشگاه های دو سالانه برای ترغیب و تشویق جوانان به خلق آثار هنری در قلمروهای مختلف هنرهای تجسمی، مانندنقاشی، هنرهای ترسیمی (گرافیک)، شکلک و طنز(کاریکاتور)، طراحی، نگارگری ، پیکرسازی و پیکرتراشی، سفالینه ولعابینه، و غیره در سال 1364 به معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه شد و آن معاونت، بتدریج که امکانات فراهم می‌شد، یکز از این رشته های هنری را بصورت نمایشگاه دو سالانه برگزار می‌کرد.
برخی از این نمایشگاه های دو سالانه پس از چندی به نمایشگاه بین‌المللی تبدیل شدند، مانند دو سالانه ی شکلک و طنز (کاریکاتور)، دو سالانه عکاسی(که در آغاز سالانه بود)، و هنرهای ترسیمی یا نگاشتاری (گرافیک).
دو سالانه ی نقاشی و هنرهای ترسیمی و نگارگری بیشتر از هنرهای دیگر مورد پذیرش و استقبال اقشار مختلف جامعه، بویژه نسل جوان گردید.
دوسالانه‌ی نقاشی هردو سال در فصل زمستان، هنرهای ترسیمی در بهار، نگارگری در تابستان و طنز و عکاسی در پاییز و سفالینه نیز در بهار برگزار می‌شوند. دولت جمهوری اسلامی برای تشویق و ترغیب هنرمندان جوان و آفرینش گر در هر دو سالانه‌ی ، به 10 نفر از بهترین‌ها، که بوسیله شورای داورانی منتخب ازمیان هنرمندان سرشناس، برگزیده می‌شوند، 10 سکه ی بهار آزادی جایزه اعطا می‌کند.
به دلیل فعالیت بیشتر جوانان در قلمرو نقاشی، علاوه بر دو سالانه، به مناسب های مختلف مانند روز زن، که روز تولد بانوی گرامی اسلام حضرت فاطمه (س) است نمایشگاهی بطور سالانه از آثار نقاشی بانوان و دوشیزگان تحت عنوان تجلی احساس برگزار می‌شود. نیز به مناسب دهه فجر، که سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است، نمایشگاه نقاشی سالانه در تهران و دیگر شهرستانهای بزرگ و مراکز استانها برگزار می‌گردد.
از سوی دیگر، اغلب به مناسبت بعضی از وقایع تاریخی نمایشگاه های نقاشی برگزار می‌گردد که گاهی نیز آثار ارائه شده برای کمک به گروهی که ذینفع است به فروش میرسد. می‌توان نمایشگاه آثار نقاشی برای کمک به بوسنی و هرزگوین، نمایشگاه نقاشی برای کمک به زلزله زدگان یا برای کمک به بیماران کلیوی و یا سرطانی ها را از این گونه دانست
شهرداری تهران نیز چندین فرهنگسرا در نقاط مختلف پایتخت وبیش از 20 نگارخانه در سراسر شهر تهران برای تشویق هنرمندان ، آموزش هنرهای مختلف، تشکیل نمایشگاه های فردی یا گروهی برپا کرده است.
ازدیگر نمایشگاه های بین‌المللی نقاشی، نمایشگاه حرم امن بود که به مناسبت کشتار ایرانیان در ایام حج در مکه انجام گرفت و هنرمندانی از امریکای جنوبی، افریقا، چین، استرالیا و دیگر کشورهای جهان، هرکجا که گروهی از مسلمانان متمرکز بودند، در آن شرکت کرده بودند.
یکی دیگر از فعالیتهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در قلمرو طراحی، نقاشی و سایر هنرهای تجسمی، جشنواره ای سالانه‌ی منطقه ای جوانان است که در چهار مرکز استان انجام می‌گیرد و از تمام استانها، هنرمندان جوان درآن شرکت می‌کنند و به بهترین آثار برگزیده درهر یک از رشته های هنری جوایزی اهدا می‌شود.
نمایشگاه بین‌المللی دیگری که برپا گردید، و امید به تداوم آن بصورت دوسالانه یا سه سالانه می‌رود، نمایشگاه بین‌المللی خوشنویسی از جهان اسلام می‌باشد که نخستین آن در سال 1376 برگزار گردید و از بیشتر کشورهای اسلامی در آن شرکت کرده بودند.
2. نگارگری، تذهیب و تشعیر:
نگارگری، که به غلط آن را با واژه فرنگی « مینیاتور» معرفی کرده اند، هنر اصیل ایرانی است که پس از رضا عباسی در اواخر دوران صفوی، به دلیل رونق یافتن نقاشی شبه- خاوری که به دست گروه هنرمندان فرنگ رفته مانند محمد زمان رواج یافته بود، دچار رکود و تنزل کیفیت های تصویری می‌گردد.
در دوران قاجار تعداد کمی از هنرمندان ایرانی به این نقاشی اهمیت می‌دادند و اغلب آنان نیز در شهرستانهای دور از مرکز، که هنوز به آداب و سنن و فرهنگ گذشته پای‌بند بودند، مانند اصفهان و شیراز، زندگی می‌کردند و این هنر نیم مرده را به اندک شاگردان خود می‌آموختند.
در دوران پهلوی اول، برای دورانی کوتاه، در مدرسه ای که حسین طاهرزاده بهزاد تأسیس کرده بود، گروهی به آموزش این هنر پرداختند. که از میان آنها، بهادری طراح فرش، هادی تجویدی نگارگر و چند تن دیگر تا آخر عمر به این هنر پرداختند و کوشیدند آن را ، حتی اگر در خانه هم شده آموزش دهند از تربیت شدگان این گروه می‌توان محمود فرشچیان ،هوشنگ جزی‌زاده، ابووعطا، مطیع و محمد تجویدی را نام برد.
لیکن رضا شاه پس از بازگشت کمال‌‌الملک، محمد غفاری، از فرنگ و تأسیس مدرسه‌ی هنرهای ملی طاهرزاده‌ی بهزاد را تعطیل کردو از فعالیت آن جلوگیری نمود. در دوران پهلوی دوم، تنها کوشش بر این بود که حداقل اصول این هنرها را در هنرستانهادر تراز پایین آموزش دهند و از مرگ قطعی آن جلوگیری به عمل آید.
پس از انقلاب اسلامی، ستاد انقلاب فرهنگی برای حفظ هنرهای ملی و بومی رشته ای دانشگاهی تحت عنوان «صنایع دستی» تأسیس کرد که حداقل آگاهی هایی را از اغلب هنرهای دستی فراموش شده مانند فرش، گلیم، سفال و غیره در اختیار دانشجویان قرار می‌داد. نگارگری وتذهیب و تشعیر نیز در شمار «صنایع دستی» آمده و آموزشی نه چندان ژرف از آنها آغاز شد.
در دهه نخست پس از پیروزی انقلاب، گروهی از استادان و هنرمندان معتقد به اصالت های ایرانی و اسلامی در هنر کوشیدند که آموزش نگارگری و دیگر هنرهای اسلامی را وارد دانشگاه ها کنند، لیکن موردپذیرش گروه برنامه‌ریزی وزارت فرهنگ و آموزش عالی قرار نگرفت.
از این رو، بطور غیر مستقیم با نوشتن مقاله ها و سخنرانی ها جوانان را به فراگرفتن آن ترغیب و تشویق کردند و این امر مقدمه ای برای برگزاری نخستین دوسالانه نگارگری در تابستان سال 1372 و برگزاری مجموعه ای از سخنرانی ها در همین زمینه، گردید.
این نمایشگاه سبب شد که جوانان زیادی به نگارگری روی آورند، بطوری که تعداد شرکت کنندگان در دومین دوسالانه‌ی نگارگری تقریباً دوبرابر شده بود. این امر سبب شد که در دانشکده های هنری، مانند دانشکده شاهد و دانشکده یزد، چهار واحد نگارگری در برنامه‌ آنان گنجانیده شود واز سوی دیگر، کلاس های آموزش آزاد این هنر به دست معدود استادان موجود برگزار گردد.
با چاپ و نشر مجموعه سخنرانی های دومین دوسالانه نگارگری توسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی و انجمن هنرهای تجسمی و چاپ مقالاتی در فصل‌نامه هنر و در شماره های مختلف آن، حتی هنرمندان گروه چهارم نیز به تحقیق در اصول این هنر و ترجمه مقالات نوشته شده در این زمینه بدست خاورشناسان وغیره و نشر آنها پرداختند و با چاپ کتاب نگره هنر انقلاب اسلامی توسط انتشارات عروج، امید آن بوجود آمد که در آینده نه چندان دور شاهد شکوفایی هنری ایرانی- اسلامی و ارجمند باشیم که در خور نظام جمهوری اسلامی ایران باشد.
از میان استادان برجسته این هنر باید از محمود فرشچیان، هوشنگ جزی‌زاده، رستم شیرازی، مطیع، مهرگان، آقامیری، تاکستانی وعلیجان‌پور، رجوی نام برد.
3. هنرهای ترسیمی یا نگاشتاری(گرافیک):
هنرمندان نگاشتاری پیش از نقاشی به تجلیات گروهی دست زدند. دو سالانه اول و دوم این هنرها به کمک انجمن هنرمندان «گرافیست» و بخش انتشارات صدا وسیمای جمهوری اسلامی، سروش، در محل موزه هنرهای معاصر تشکیل شد. و لیکن دو سالانه های سوم به بعد به همت مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با کمک های مادی دولت انجام گرفت و همانند سایر دوسالانه ها به روند منطقی خود دست یازید. بخش هایی که معمولاً در این نمایشگاهها ارائه می‌شوند عبارتند از آگهی دیواری یا اعلان، (پوستر، آفیش)، نشانه (آرم)، نقش- نگاره (پیکتوگرام) صفحه آرایی (لی‌آت، میزان پاژ)، تصویرگری کتاب، ودیگر نقشهایی از این گروه که در خدمت تولید و مصرف جامعه امروزی هستند.
یکی از هنرهای نگاشتاری که طنزتصویری ، و یا بان کهن ایرانی،شکلک، است نخست در دو سالانه های «گرافیک» متجلی شد و سپس خودبه عنوان یک هنر انتقادی و تبلیغی بصورت مستقل و در دوسالانه طنز (کاریکاتور) ارائه گردید و سریعاً به شکل بین‌المللی درآمد.
از این زمان دوسالانه گرافیک وسالانه تصویرگران کتاب کودک نیز در شکل بین‌المللی متجلی شدند. یکی دیگر از شاخه های هنرهای نگاشتاری، عکس نیز نخست به صورت سالانه برگزار می‌شد، ولیکن به دلیل عدم توفیق در ارائه عکس های خوب و خلاق، تصمیم به دوسالانه کردن آن گرفته شد و پس از نخستین دوسالانه اش، به شکلی بین‌‌المللی آشکار گردید.
تصویرگری کتاب کودک نیز، که یکی از شاخه های فرعی هنرهای نگاشتاری است،نخست به صورت سالانه و در سطح ملی برگزار شد، ولی پس از آن برای پربارتر شدن به صورت بین‌المللی درآمد. بین‌المللی شدن این دوسالانه منافعی برای نسل جوان هنرمند داشت وآن آشنا شدن آنها با روند تکامل و پیشرفت این هنرها در دیگر نقاط جهان بود.
هنرهای دیگر:
از دوسالانه های دیگر، دوسالانه سفالگری است که از سفالینه‌ها و لعابینه های نسل جوان پربار می‌گردد و بسی دیرتر ازدیگر دوسالانه ها تشکیل یافته است . نیز باید از سه سالانه های شکل های حجمی یا پیکرتراشی و پیکرسازی و در اصطلاح رایج مردم، مجمسه سازی، یاد کرد که آن هم دیرتر از همه و پس از دوسالانه سفالینه، یا به عرصه هستی گذارد.
وزارت صنایع هر سال نخست در یکی از مراکز استانها، و سپس بلافاصله در تهران برگزار می‌شود. هدف ازتشکیل سالانه صنایع دستی، تشویق و ترغیب هنرکاران وهنرمندان این صنایع و یا هنرهای بومی و ملی، به زنده نگاه داشتن هنرشان و ایجاد تحول و تحرک ویژه در آنها است .
در حقیقت می‌توان گفت گونه‌ای تجدید حیات هنرهای بومی و یا صنایع دستی ایران در دوران جمهوری اسلامی آغاز شده است و امید می‌رود که بزودی شاهد نتایج پربار آن باشیم، از این میان هنر فرش و بافته ها،هنر چوب شامل معرق و منبت و خاتم و غیره، هنر فلز شامل نقره کوبی یا نقره کاری، قلم زنی ، معرق‌کاشی کاشی‌کاری،تحرک بیشتری دارد.
متأسفانه حاصل کار این هنرمندان بسیار گران تمام می‌شود و از این رو، بازار اقتصادی شایسته‌ای ندارند.

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
01-08-2018, 08:14 PM
ارسال: #2
RE: تاریخچه ای از نقاشی صفوی
مقدمه
خلق هر اثر هنری، بازتاب احساسان و ادراکات انسان هنرمند از محیط پیرامون او و زمینه‌های مورد علاقه‌اش می‌باشد. هر موضوعی را که انسان بررسی می‌کند، خواه بسیار کوچک باشد مانند اجزاء اتم و یا بزرگ باشد چون افلاک و کهکشان‌ها، هر کدام جنبه‌های مختلف حواس و شناخت او را بیان می‌کند. آثاری را که هنرمند با الهام از طبیعت و ذهنیاتش به وجود می‌آورد مظهر فرهنگ و تمدن و پدیده‌های حاکم بر زندگی اوست.
بندتوکروچه، فیلسوف ایتالیایی معتقد است که هنر و زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد و بتوان آن را با شرایط و موازین معین مشخص تعریف کرد. به تعبیر او هنر کیفیت ذهن انسان در برابر محسوسات و پدیده‌هاست.
فرانسیس بیکن معتقد است: «هنر انسان است که بر طبیعت افزوده شده است.» او می‌خواهد با استفاده از هوش، ذکاوت، دانش و معرفت نظری خود شکل طبیعت را تغییر داده، مواد اولیه را به اشیاء مفید و با ارزش تبدیل کند.
امیل زولا نیز می‌گوید: «هنر عبارت است از طبیعت که از خلال مزاج و روحیه شخص دیده می‌شود.» اما تعریف هگل اهمیت و اعتبار هنرمند را بیشتر می‌کند، زیرا که او به ذهن خلاق هنرمند ارزش می‌دهد. او معتقد است: «هنر اندیشه است و می‌خواهد بر ماده سرکش چیره گردد. یا اینکه ـ هنر امر محسوس را روحانی و امر روحانی را محسوس جلوه می‌دهد.» ... از نظر او انسان به منزله بخشی از طبیعت، از محیط خارجی خود تعیین می‌پذیرد و تا اندازه بسیاری به انگیزه نیازهای گوناگون مادی و جسمانی خود عمل می‌کند زیرا که گرفتار آن دستگاه کلی ضرورتی است که طبیعت نام دارد. پس زیبایی طبیعت بیشتر به سبب پایان‌ناپذیری اعیان طبیعی، ناقص است. از اینرو اگر ذهن آدمی بخواهد که مطلق را در صورت محسوس به حد کمال دریابد باید از طبیعت بالاتر رود و خود اعیان زیبا بیافریند... اینجاست که ضرورت هنر آشکار می‌شود. تنها هنر است که به راستی زیباست. زیبایی طبیعت به همان اندازه از زیبایی هنری پست‌تر است که طبیعت از روح. زیرا هنر آفریده روح است ... به نظر هگل کار هنر، تقلید کورکورانه از طبیعت نیست. برعکس هنر باید خود را از بند عوارض خارجی محض و محتملات بی‌معنای طبیعت برهاند. هنر تا جایی که چیزهای طبیعی را موضوع خود می‌نهد وظیفه‌اش آن است که این چیزها را از قیود غیرذاتی و خشن و بی‌روح محتملات و عوارض جانبی که پیرامون آن چیزها را گرفته و معنایشان را تیره کرده پیراسته کند و فقط آن ویژگی‌هایی را نشان دهد که جان باطن یا وحدت موضوع را ظاهر می‌سازد.
هربرت رید نیز می‌گوید: «ساده‌ترین و معمولی‌ترین تعریف هنر این است که بگوییم هنر کوششی است برای آفرینش صور لذت‌بخش. این صور حس زیبایی ما را ارضاء می‌کنند، و حس زیبایی وقتی راضی می‌شود که ما نوعی ودت با هماهنگی حاصل از روابط صوری در مدرکات حسی خود دریافت کرده باشیم.» عواملی که موجب صور لذت‌بخش می‌شوند عبارتند از تناسب عناصر تصویری از جمله: شکل، سطح و حجم اشیاء و رنگ‌ها که در صورتی که دارای وحدت بوده و هماهنگ باشند، «زیبایی» را ایجاد می‌کنند.
فیلیسین شاله، نویسنده و فیلسوف فرانسوی نیز اینچنین بیان می‌کند که «هنر عبارت از کوششی است برای ایجاد یک عالم ایده‌آل، یک عالم صور و عواطف بی‌آلایش، در کنار عالم واقعی.»
بعد از نظر ایده‌آلیستی فیلیسین شاله، اینک تعاریفی را که با توجه به جنبه‌های جامعه‌شناسی ایراد شده است از نظر می‌گذارنیم. ارنست فیشر اینچنین بیان کرده است: «هنر روزنه‌ایست که انسان از آن به فراخنای جهان وارد می‌شود.» به نظر او هنر پدیده‌ایست که تقریبا به سالمندی بشر است و درنتیجه مشروط به زمان است و با اندیشه‌ها و خواست‌ها و نیازها و امیدهای یک موقعیت تاریخی ویژه مطابقت دارد. هنرمند نیز نسبت به اجتماع مسئولیت ویژه دارد. درباره مسئولیت اجتماعی هنرمند، فیشر اضافه می‌کند که: معنای «مسئولیت» این نیست که هنرمند فرمان سلیقه‌ی مسلط را بپذیرد، یا طبق امر فلان کس بنویسد، نقاشی کند، یا آهنگ بسازد؛ بلکه معنایس این است که به جای کار کردن در خلا، در نظر داشته باشد که در غایت از جانب جامعه رسالت دارد... هنگامی که هنرمند از واقعیات نو پرده برمی‌دارد، تنها به خاطر خودش نیست؛ برای دیگران و برای تمام کسانی است که مایلند بدانند در چه دنیایی زندگی می‌کنند. از کجا می‌آیند و به کجا می‌روند.»
در مقابل نگرش‌های تاریخی، فلسفی، علمی، بینش‌های دیگری هنر را با مذهب ارتباط می‌دهند و برای آن همانند مذهب یک هدف قائلند. مرحوم دکتر علی شریعتی می‌گوید که: «دین دری است به طرف عالم دیگری که باید باشد و هنر پنجره‌ایست به آن دنیا» همچنین ... «هنر تجلی عریزه آفریدگاری انسان است و تجلی روح انسان که از کمبود عالم می‌نالد و نمایشگر آفرینش‌های اوست تا آن را تکمیل نماید.» و اضافه می‌کند که: «هنر، قلم صنع فرزندان آدم است که از «بهشت» به «زمین» افکرده شد ـ می‌کوشد تا زمین زشت و افسرده را به گونه بهشتی که جایگاه شایسته او بوده و هست آرایش کند» از نظر شریعتی هنر یک مقوله دینی است و یک حقیقت متعالی و مقدس است که نجات بخش بشریت می‌باشد و همچنین یک رسالت فوق مادی و متعالی و صددرصد انسانی دارد. بدین جهت است که هنر را یک سرگرمی نمی‌داند و به عنوان یک وسیله که اوقات فراغت را پر کند و لذت‌های مادی ایجاد کند، آن را نمی‌شناسد. زیرا که این سپردن پست‌ترین شغل به مقدس‌ترین موجود است.
به گفته شریعتی هنر آن نیست که در حد تقلید از طبیعت نزول کند و عینیات دروغین ایجاد کند. زیرا که هر چه با واقعیت فاصله می‌گیرد و از پسند «عقل رایج» دور می‌شود و زیباتر و گیراتر می‌گردد. هنر یعنی مجرد شدن و تجرد را احساس کردن، یعنی آن روح مطلق ناخودآگاه در انسان به خودآگاهی رسیدن، یعنی خدا را شناختن.
گفتند: یافت می نشود جسته‌ایم ما
گفت: آنکه یافت می نشود آنم آرزوست. اضافه می‌کند... امروزه هنر پرچمدار عصیان علیه طبیعت و عینیت است. پرچمدار کشف خود انسان و شکفتن و شکوفایی دادن به همه استعدادهای ماورایی و حتی ماوراء عقلی و منطقی انسان است. هنر امروز بر خلاف هنر دیروز، ماندن در تفنن نیست. بلکه ساختن نوع بالاتری از انسان و از بشر است و این رسالت و امانتی است که به قول مترلینگ: «خداوند وقتی همه اشیاء را ساخت به انسان رسید، و به انسان که رسید از خلقت دست کشید و آن را به خود انسان واگذاشت» و انسان خالق و هنرمند، انسانی که از همه چیز می‌برد، در حالیکه می‌آفریند و با آفرینش هنریش می‌سراید، می‌نوازد، می‌تراشد، خود را می‌سازد، خود را بیان می‌کند.
«طبیعت خود هنرمند بزرگی است.» این سخن گونه شاعر آلمانی است که طبیعت را منبع بزرگ الهام هنرمندان می‌داند و حتی به آنها توصیه می‌کند که برای انکه اثر هنری خود را با معیارها و ارزش‌های زیبایی پایه‌گذاری کنید، بایستی ابتدا طبیعت را مطالعه نمایید، زیرا که طبیعت، تمام فرمول‌ها و قواعد هنر را به هنر مند دیکته می‌کند؛ و برای انسان، نخستین جلوه‌های زیبایی را معرفی می‌نماید. گرچه زیبایی در طبیعت مدارج و مراحلی دارد که برخی برای انسان ظاهر و آشکارند و برخی دیگر در زیر نقابی پنهان هستند، اما آنهایی که در رابطه نزدیک‌تری با انسان می‌باشند. مانند موجودات زنده، حیوانات و گیاهان، زیبایی خود را سریع‌تر عیان می‌سازند.
انسان نیز به صورت موجودی حاضر در طبیعت، زیبایی خود را سریع‌تر معرفی می‌کند و چون نیکوترین و کامل‌ترین مخلوق است، چنانکه خالق یگانه می‌فرماید: «فتبارک الله احسن الخالقین». در طول تاریخ بشری، مورد توجه دانشمندان و متفکرین و هنرمندان بوده است. برخی با به وجود آوردن آثار هنری به تحسین انسان پرداخته، گاهی تا مرحله افراط نیز پیش رفته‌اند.
اولین تجربه‌ها و آموزش‌های هنری برای درک و فهم زیبایی را طبیعت در اختیار انسان می‌گذارد، البته زیبایی طبیعت را زمانی می‌توان به صورت کامل درک کرد که جلوه‌های خارجی و رموز داخلی آن به خوبی شناخته شود. جلوه‌های طبیعت، اعم از چهره خارجی و وضعیت درونی مرتبا دستخوش تغییر و تحول است و ضمنا دارای رمز و رازی است که هنرمند را به سوی خود جذب می‌نماید.

طراحی وبسایت واکنشگرا اصفهان
برنامه نویسی اصفهان
پروژه های پایگاه داده و نمودار ER
دانلود پروژه کارآفرینی
کلید سازی سیار اصفهان
09131253620
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان